بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک باداا.
سلام اینجا عروسی نیست ولی امیدوارم با خواندن این مطلب بهتر و راحت تر بتوانید بزرگترین تصمیم زندگی یا همان ازدواج را بگیرید.
کدام بهتر است عشق قبل از ازدواج ویا بعد از ازدواج؟
در قدیم اغلب پدر و مادرها برای فرزندانشان همسر انتخاب می کردند.آنها به علاقه بعداز ازدواج معتقد بودند دختر وپسر هنگام خواندن خطبه عقد یکدیگر را می دیدند. اما حالا اکثر جوان ها تا عاشق نشوند  ازدواج  نمی کنند.در قدیم ازدواج حال و هوای دیگری داشت ،رسوم دیگری وجود داشت مثل  برگزاری مراسم در خانه ،بردن خنچه برای عروس ، بردن داماد به حمام و پاشیدن سکه مبارک باد و نقل های رنگی بر سر عروس و داماد و… .امروزه با زیاد شدن ترشیفات جوان ها کمتر به ازدواج فکر می کنند و عروس و داماد از قبل از مراسم ازدواج باید به دنبال سالن برای برگذاری مراسم ،آتلیه ، آرایشگاه و…باشند که به غیر از خستگی چیزی در بر ندارد.
کدام روش برای تشکیل زندگی درست تر است،شروع یک زندگی عاشقانه یا شروع زندگی به امید عاشق شدن؟
اجازه بدهید اول کلمه عشق رو معنی کنیم و مشخص کنیم عشق چیست؟ مردم عشق را به معنی های متفاوتی به کار می برند.گفته می شود عشق به معنی (خواستن) است.اما در زبان عربی به پیچک صحرایی یا نیلوفر(عشقه)می گویند.چون به درخت می پیچد و انقدر رشد می کند تا درخت خشک می شود.می توان عشق را به شکل ساده،دوست داشتن شدید و یا حتی اغراق آمیز نام برد که نشانه بی ثباتی خلق و اشکال در شناخت تفکر است.اما اگر از معنای اول صحبت کنیم ،عشق برای ازدواج لازم و از معنای دوم ،عشق برای ازدواج مضر است.
زوج های متاهل تفاوت های اساسی خود را با افراد مجرد ،عشق بزرگتر و رابطه عاشقانه متقابل یا دو طرفه می نامند.عشق شدیدتر لزومأ با خوشحالی و رضایت بیشتر پس از ازدواج همراه نیست.اما با پایدار ماندن این رابطه همراه است.هرچه افراد عشق بیشتری را تجربه کنند ، احساس شادمانی بیشتری هم دارند. پس عاشق بودن و عاشقانه زندگی کردن اثر مطلوب و شناخته شده ای دارد.
یکی از نظریه های معروف رابرت استرنبرگ که به مثلث عشق معروف است، برای عشق سه رأس معرفی میکند که آن سه رأس “صمیمیت” ، “کشش” و “تعهد” هستند. هر نوع ترکیبی از این سه رأس را میتوان یک رابطه عاشقانه نامید.به شکلی ما رابطه ای را که فقط صمیمیت داشته باشد (نه کشش و تعهد)دوستی ساده می نامیم.کشش جنسی به تنهایی نوعی عشق را پدید می آورد که معادل (نابخردی )است و تعهد تنها “عشق پوچ ” نام دارد.عشق قبل از ازدواج به هیچ وجه سلامت ازدواج و خوشبختی را تضمین نمی کند ولی در عین حال ،اگر کورکورانه و افراطی نباشد، می تواند احساس رضایتمندی در ازدواج را به ارمغان بیاورد.از طرف دیگر ،ازدواج با کسی که فرد او را دوست ندارد، خطرناک است و تضمینی وجود ندارد که پس از ورود به زندگی مشترک عاشق همسر خود شود. ممکن است فقط به وی عادت کند و او را دوست نخواهد داشت.
نسل امروز باید تعادلی بین زندگی سنتی و مدرن ایجاد کند.دستیابی به این تعادل گاهی اوقات بسیار دشوار است.خانواده ها باید بدانند  فرزند آنهاست که باید در زندگی مشترک تاب بیاورد و احساس رضایت کند.جوانان هم باید بدانند از تجربه و صلاحدید پدران و مادران خود بی نیاز نیستند. و نباید به خاطر یک رابطه هیجانی به تمام قداست و پشتوانه خانوادگی که هویت آنها نام دارد و حمایت های خانواده است پشت کنند.متأسفانه گاهی اوقات شاهد تهدیدهای والدین یا فرزندان در مقابل هم هستیم .این مسائل جز نارضایتی دو طرف(والدین و فرزندان)را در بر ندارد و محبت و یکپارچگی خانواده را تهدید می کند. بعضی از افراد تصور می کنند دلیلی ندارد عاشق همسرشان باشند ،همین که احترام وعلاقه نسبی بینشان باشد کافیست.همان طور که عشق برای خوشبختی و رضایت از زندگی زناشویی کافی نیست،نمی توان امید داشت رابطه ای که فقط بر پایه احترام متقابل است دوام داشته باشد .گاهی اوقات به دلیل ترس از طلاق و وجود فرزند یا ترس از تنها ماندن و اداره زندگی فرد فقط زندگی را تحمل می کند.
گاهی دو نفر به توصیه دوستان با یکدیگر ازدواج می کنند،به عنوان مثال وقتی که با هم خوشبخت هستند و خانم و آقا هر کدام دوستان مجردی دارند، فکر می کنند خوب است که آنها هم با یکدیکر ازدواج کنند و مطمئن هستند با هم خوشبخت می شوند.حتی اگر علاقه ای هم نسبت به هم نداشته باشند به آنها اطمینان می دهند که در زندگی مشترک عاشق هم می شوند.اما باید دو نفر فرصت کافی برای شناخت یکدیگر داشته باشند و ازاحساس یکدیگر واقف شوند. بهتر است که تکلیف این موضوع قبل از ازدواج مشخص شود نه پس از آن،در چنین مواردی مشورت با یک روان پزشک خالی از لطف نیست.
روزی جوانی نزد یک آدم دانا می رود و می پرسد عشق چیست؟آدم دانا می گوید  به یک گندم زاربرو و هر خوشه ای که پر بارتر بود برایم بیاور.جوان می رود و سه روز بعد بر می گردد و هیچی با خودش نمی آورد.مرد دانا می پرسد چرا هیچ چیزبا خودت نیاوردی؟جوان میگوید رفتم بچینم چشمم افتاد دیدم یکی دیگر پر بار تر است رفتم آن را بچینم دیدم یکی دیگر پر بار تر است به همین منوال گذشت که دیدم رسیدم به ته گندم زار و هیچ چیزی ندارم.چوان می پرسد ازدواج چیست؟مرد دانا میگوید برو به جنگل هر درختی که بلندتر و بزرگتر بود را ببر و بیاور.جوان می رود و یک ساعت بعد برمیگردد .مرد دانا میگوید چرا زود برگشتی؟جوان می گوید ترسیدم دوباره اشتباه گندم زار را تکرار کنم و تا انتها بروم و چیزی پیدا نکنم.بنابراین اولین درختی راکه دیدم بریدم و آوردم. امیدوارم با این مثال درک بهتری نسبت به این موظوع پیدا کرده باشید.
به نظر شما کدام روش برای تشکیل زندگی درست تر است،شروع یک زندگی عاشقانه یا شروع زندگی به امید عاشق شدن؟

به نظر شما کدامیک بهتر است؟

نمایش نتایج

Loading ... Loading ...
>

یک دیدگاه

  1. جالب بود.من هم میتونم در مورد مطالب عمومی مطالبی ارائه بدم .چطوری میتونم اقدام کنم؟

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید